اشکام بند نمیاد از دیشب زار زدمبه معنای واقعی زار زدم حامد تاحالا اون حال منو ندیده بود هرچی میگفت هرکاری میکرد آروم نمیشدم اصلا نمیدونم از کجاش بگم اینکه چی شد و چرا شد میگفت با پشتیبانی صحبت میکنیم برگرده انگار یه تیکه از وجودم و از دست دادم و خدا لعنت کنه باعث و بانی کسی که مجبورم کرد به این کار و میدونی کجاش درد داره ؟ذره ای پشیمونی توی چشماش نیستحتی عذرخواهی نکرد ازم سامی بیگی از دیشب داره میمونه ای جان ای جان از کجای کیهاندر قالب انسان اومدیبر دل دیوانه زدی آتش پنهاننوشته های ۱۲ سال بود مامان امروز وقت عمل داشتبغلم میکنه میگه ناراحت نباش ناراحت نباشم ؟چشام و کاش ببینی صبح با مسئول پذیرش صحبت میکردم چشام پر میشد یه پلک زدن نیاز بود اشکام بریزه ناراحت نباشم u200d؟من نفسم بالا نمیاد شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳...
برچسب:
نویسنده: بهراد دادخواه
تاريخ: يکشنبه
4 شهريور
1403 ساعت: 14:32